سفری بالای بایگانی جزرومد

نقشه‌کش جزیره‌های در حال سقوط

هر جزیره آرام به سمت دریا پایین می‌آید و فقط نقشه‌ای که از آواز ساخته شده می‌تواند نشان دهد کدام خانه باید اول نجات پیدا کند.

داستان ۱۳ دقیقه‌ای07:30سپیده‌دم

01

باران بالای دریا

سلا از خم‌شدن آبشار می‌فهمید یک جزیره در حال سقوط است. صبحی که آب فانوس دریایی به سمت شرق کج شد، بال‌های کاغذی‌اش را بست و پیش از آنکه طوفان افق را پاک کند به سوی بایگانی رفت.

نقشه‌های قدیمی ساحل‌ها، پل‌ها، باغ‌ها و برج‌ها را نشان می‌دادند. هیچ‌کدام وزن را ثبت نکرده بودند و حالا جزیره‌ها تازه داشتند وزنشان را به یاد می‌آوردند.

02

نقشه‌ای که جوهر را نپذیرفت

بایگانی صفحه‌ای سفید به او داد که هر خطی را پس می‌زد. یادداشتی در حاشیه نوشته بود نقشه آخر با چشم ساخته نمی‌شود؛ باید آن را از آوازهایی شنید که مردم با آن‌ها خانه را صدا می‌زنند.

سلا از جزیره‌ای به جزیره دیگر رفت و لالایی‌ها، آواز کار، سوت بندر و زمزمه آرام نانواها پیش از طلوع را جمع کرد.

03

جزیره بی‌نام

سنگین‌ترین جزیره روی هیچ نقشه‌ای نبود. خانواده‌هایی آنجا زندگی می‌کردند که از طوفان‌های قدیمی گریخته و هرگز شمرده نشده بودند. خانه‌شان سریع‌تر سقوط می‌کرد چون شورای نجات حتی نامش را نمی‌دانست.

سلا آواز آن‌ها را در مرکز نقشه گذاشت. مسیرها عوض شدند، جزیره‌های مشهور به حاشیه رفتند و جزیره فراموش‌شده اولین مقصد شد.

04

چند دست روی یک قطب‌نما

هیچ کشتی هوایی به‌تنهایی نمی‌توانست آن را بالا بکشد. قایق‌های ماهیگیری، بادبادک‌های باربری، بال‌های نگهبانی و بالن‌های باغ زیر باران به هم متصل شدند.

جزیره فقط به اندازه یک کف دست بالا آمد، اما کافی بود. نقشه روشن شد؛ نه چون خطر تمام شده بود، بلکه چون بالاخره همه یک قطب‌نما را گرفته بودند.